حسن حسن زاده آملى
311
هزار و يك كلمه (فارسى)
تو گمان مىكنى همين يك عالم و يك آدم است ، خداوند پنجاه هزار عالم و پنجاه هزار آدم آفريده كه تو در آخر آن عوالم و آن آدمها هستى . « 1 » وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ . « 2 » اينكه وارد است خداوند آدم را از خاك آفريد ، باز منافى با عقيده داروين نيست ، زيرا كه خداوند مىگويد : ما همهء بنى آدم را نيز از خاك آفريديم ، زيرا كه هر كه بر روى زمين است از اجزاى زمين اخذ شده [ زيرا اجزاى زمين ] غذا گرديده است و غذا را پدر و مادر خوردهاند و از آن طفل پيدا شده و بدن طفل همه با غذا بزرگ شده و البته غذا اگر نبات است خاك است و اگر حيوان است باز بدن او از نبات پرورش يافته و نبات از خاك . اينكه وارد است آدم در بهشت بود و از شجره منهيّه خورد ، لذا از بهشت بيرونش كردند ، چنان كه در تورات است مقصود از درخت درخت علم بوده است و از اينجا معلوم مىشود كه اين بيان استعاره است ، زيرا كه انسان ابتدا در باغ و جنگل مسكن خود از نيك و بد چيزى نمىدانست و با اينكه مكشوف العوره بود ملتفت قبح آن نمىشد و اين نهى از خوردن درخت علم ، نهى تكوينى است ، مثل اينكه بگوييم خدا نهى نموده است كه زمين از مدار خود دور تر نشود . و بعد از اينكه به حالت حيوانيت در جنگل مكشوف العوره بود اول مرحلهء ورود در مقام انسانيت و ترقى علم وى اين شد كه فهميد عورتش نمايان است و چون هنوز پارچهبافى ياد نگرفته بود با برگ درخت عورت خود را پوشيد ، چنان كه در قرآن است : بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ . « 3 »
--> ( 1 ) - بحار ، ج 14 ، ص 83 چاپ كمپانى ؛ و ج 57 ، ص 336 چ جديد ، در اينجا در روايت از امام سجّاد عليه السّلام « يك ميليون عالم و يك ميليون آدم » نقل شده است نه پنجاه هزار . ( 2 ) - مائده ( 5 ) : 64 . ( 3 ) - اعراف ( 7 ) : 22 .